top of page
Search

اپیزود ۸: لای ورقه‌های گلاسه


لای ورقه‌های گلاسه

ندا علیپور


«فقط طوری ورق بزن که جای انگشتت روی برگه‎‌های روغنی نمونه.»

چه طعم تلخ تشری داشت این جمله. کلافه بود مامان از دست من که مدام مجله‎‌های آشپزی و شیرینی‌پزی زن‌دایی را قرض می‎‌گرفتم و ورق می‎زدم. دلم نمی‌‎خواست اذیت کنم، اما دست خودم نبود. کیف می‌‎کردم که ورق بزنم و خیالم مثل پنیر پیتزا کش بیاید؛ البته خیلی بیشتر از پنیرِ پیتزاهایی که ما چند وقت به چند وقت از ساندویچی محله‎‌مان می‎‌گرفتیم. کش آمدنش مثل پنیرِ پیتزاهای خارجی و رؤیایی توی مجله‌ها بود.

آرامِ آرام، نرم و بااحتیاط ورق می‌‎زدم و سُر می‌‎خوردم توی دنیای دور؛ اروپا که نه یک قاره‌ی دیگر، یک جهان و سیاره‌ی دیگر بود. سرزمینی بود که در آن روی موجودات عجیب و غریبی شبیه منحنی لیمو و برگ ریحان می‎‌گذاشتند و می‌‎خوردند، غذاهای خوشگل لایه‌لایه‌ای داشتند که شبیه شیرینی ناپلئونی بود، نان‎‌های‌شان شکل گیس بودند، گوشت ماهی‎‌های‌شان سرخ بود، مرغ‎های‌شان سه‌برابر مرغ‌‎های ما بودند و دورشان گیاه درازی شبیه ریواس می‎‌چیدند و روی کیک‌های چند طبقه‌شان را با گل بنفشه تزئین می‎‌کردند. حتی بخار روی سوپ‎‌های آن مجله‎‌ها غلیظ‌‎تر و قشنگ‎‌تر بود. همان‌طور که همه‌چیز خوش‌رنگ‎تر بود، حتماً خوش‎طعم‌‎تر و خوش‌بوتر هم بود. حتی گه‌گاه زن بلوندی با پیش‎بند سفید تمیز روی یک صفحه ایستاده بود و برعکس مامان‎‌های ما که وقت آشپزی اخم می‎‌کردند، عرق می‌‎ریختند و روسری کهنه‌‎ای را دور سرشان می‌‎بستند؛ او لبخند می‌‎زد و کلاه قشنگ سرآشپز را سرش گذاشته بود. این عکس‎‌ها خوراک خیال کودکانه و مایه‌ی بغض و حسرتم بودند. مطمئن بودم که دستم هرگز به‌شان نمی‌‎رسد. غصه می‎‌خوردم، از زور غصه خیال می‎‌بافتم و بعد باز بیشتر غصه می‎‌خوردم. غمم فقط به‌خاطر مجله‎‌ها نبود. دفتر دستورهای آشپزی به خانه برمی‎گردیم هم یک مصیبت دیگر بودند. یادم می‎‌آید که این برنامه ساعت پنج عصر پخش می‌شد و مجری‎‌اش به نظر من خوشبخت‎‌ترین آدم دنیا بود. او می‌‎توانست همه‌چیز را بچشد و به‌به بگوید. من فقط می‌‎توانستم تماشا کنم و بعد دفتر زن‌دایی را قرض بگیرم و بشینم جلوِ چشم خود مامان و ورق بزنم؛ باز هم با ترس و مراقبت.

توی آن دفترهایی که شرکت نفت به دایی می‌داد و همیشه جلد سخت و عکس مشعل داشتند، خبری از عکس‎‌های خوش‌رنگ‌ولعاب مجله‎‌ها نبود. اما از لای برگه‌‎ها، از روی ردّ انگشت‎های کاکائویی و وانیلی زن‎‌دایی و مواد لازم و دستور پختی که تندتند و بدخط از روی صفحه‌ی تلویزیون نوشته بود، بوی گرم و شیرینی می‎‌آمد که دوستش داشتم. مامان حتی برای کیک پرتقالی عصرانه، نان‌های زنجبیلی پاییز و مارمالاد خرما هم نه فر داشت و نه حوصله. گاهی دستورهای آشپزی به خانه برمی‎‌گردیم را خودش روی تکه‌کاغذهای پراکنده می‌‎نوشت که بعداً برای‌مان کوفته‌ی هویج تبریزی یا مرغ ترش شمالی بپزد، اما یا جا می‌‎ماند و دستورها ناقص می‌‎شدند، یا یادداشت‎‌هایش را گم می‎‌کرد، یا باید صبر می‎‌کردیم که یک وقت دیگر، یک وقت بهتر، نهار یا شام جدید داشته باشیم.



آن وقتِ دیگر بالأخره رسید. من توی ایتالیا پیتزا خوردم، توی فرانسه کروسان و ماکارون و یک‌عالمه تارت میوه‌‎ای خوردم. اروپا تبدیل به جایی روی کره‌ی زمین شد و حتی معمای میگو و لازانیا و سالمون و بوقلمون و مارچوبه هم حل شد. حالا فکر می‎‌کنم که همیشه همین شکلی است و آن چیز که سرخورده‌‎ات می‏کند، بدون شک درخاطرت می‎‌ماند و برایت عزیز می‎‌شود؛ آن چیز که نداری و نمی‎‌توانی داشته باشی. هنوز هم پیتزاهایی که جویی توی فرندز سفارش می‌‎داد، به نظرمان خوشمزه‌ترند یا مرغ سوخاری‎‌های رستوران گاوس توی Breaking Bad. پس فاصله با میل نسبت مستقیم دارد و بستنی‎‌ای که می‎‌خوردیم، هرگز نمی‌‎توانست به خوبی بستنی‎‌ای باشد که تصویرش روی جلد بود و خودش هرگز به خط تولید نرسیده بود.



اما چه می‌شد اگر آن وقتِ دیگر به‌موقع یا لاقل کمی، چند سال، زودتر می‎‌رسید؟ اگر من یکی از آن نان‎‌های هایدی را داشتم؟ اگر یک بار من و مامان هم مثل آنه و ماریلا دوتایی غروب کیک می‎‌پختیم و مثل آنها چای دم می‎‌کردیم و  توی آن فنجان‎‌های ته کابینت بالایی می‌‏خوردیم؟ چه می‌شد اگر یکی از آن غذاها از روی صفحه‌ی گلاسه‌ی مجله درمی‌آمدند و جلوِ چشم‌های من ظاهر می‌شدند؟ راستی اگر آن روزها استیک و پاریس‌برست و جلاتو و بیف‌استراگانوف می‎‌خوردم، چه مزه‎‌ای داشت؟ این‎ها که هیچ‌کدام نشدند. اما کاش لااقل ما هم یک مجله‌ی آشپزی اروپایی می‎خریدیم. آن‌وقت اگر مجله را بدون ترس از ردّ انگشت‎‌هایم هرروز ورق می‌‎زدم، شاید آن سرزمین دور کمی نزدیک‌‎تر می‌شد.

 
 
 

Comments


  700111-0985  شماره مالیاتی

Blommig Integral     دارای گواهی مالیات

برای خرید کتاب و ثبت نام در کلاس می‌توانید به واتساپ انتگرال گلدار پیام دهید

WhatsApp : +46 761 10 18 59 

©کلیه حقوق متعلق به انتگرال گلدار هست

bottom of page